غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
51
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
پرتو انوار معدلتش بر اطراف ديار ماوراء النهر تافت بجانب خراسان شتافته تا سرحد عراق در تحت تصرف ملازمان آستان معدلتآشيانش قرار يافت و يازده سال ديگر از اقصى تركستان تا حدود آذربايجان در حيز تسخير آن پادشاه سعادتنشان بود و در آنمدت معمورى آنولايات به جائى رسيد كه زياده بر آن تصور نتوان نمود و چون آفتاب اقبالش بسرحد زوال انتقال كرد در اوايل شعبان سنهء اثنى و سبعين و ثمانمائه روى بجانب عراق و آذربايجان آورد و در حدود قراباغ اران ويران شده در ماه رجب سنه ثلاث و سبعين و ثمانمائه اسير سرپنجهء تقدير گشت و دو سه روزى مقيد بوده دست سياست امير حسن بيك بساط حياتش درنوشت چنانچه تفصيل اينحكايات عنقريب سمت تحرير خواهد گرفت و كما هى حالات آن سلطان صاحبسعادات در ضمن داستانهاى آينده صفت وضوح خواهد پذيرفت و خواجه شمس الدين محمد بن خواجه سيدى احمد و خواجه قطب الدين طاوس سمنانى و خواجه معز الدين فرجق و مولانا امير سمرقندى و خواجه نعمة اللّه قهستانى و خواجه عبد اللّه اخطب در سلك وزراء سلطان سعيد انتظام داشتند و در ايام دولت آن پادشاه عاليمقام مولانا فتح اللّه تبريزى و مولانا عبد الكريم سمرقندى و شرف جهانميرك عبد الرحيم رايت صدارت ميافراشتند گفتار در بيان قشلاق فرمودن ميرزا ابو القاسم بابر در ولايت جرجان و مراجعت نمودن از جهت آمدن سلطان سعيد بحدود مملكت خراسان پادشاه بهرام تهور ميرزا ابو القاسم بابر در اواسط سنهء سبع و خمسين و ثمانمائه نوبت ديگر خيال تسخير فارس و عراق فرموده رايت آفتاب اشراق برافراخت و در روز دوشنبه 23 رجب از دار السلطنه هراة در حركت آمده بعد از قطع منازل و مراحل يلغزبغاج خبوشان را معسگر همايون ساخت در آن منزل يكى از محرمان ميرزا خليل سلطان بن ميرزا محمد جهانگير بمسامع جلال رسانيد كه شاهزاده با فوجى از بدانديشان اتفاق كرده قصد غدرى دارد و فرمان واجب الاذعان بتحقيق آن قضيه شرف نفاذ يافته امراء عظام بلوازم تفحص و تفتيش قيام نمودند و چون صدق سخن آن شخص بوضوح انجاميد بد آموزان ميرزا خليل سلطان بياسا رسيدند و شاهزاده چند روزى مقيد بوده در 22 ماه رمضان ع او نيز سوى ملك عدم گشت روان و ميرزا ابو القاسم بابر در آن مقام بآداب عيد صيام قيام نموده در اوايل شوال بسعادت و اقبال عزيمت قشلاق جرجان فرمود و در پانزدهم ذيقعده سلطانآباد استرآباد از يمن مقدم خسرو بادين و داد غيرت ساحت ايوان